X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1388 @ 01:05 ب.ظ

سال ۸۸ با IE8

اگر اشتباه نکنم روز ۵ فروردین نسخه جدید Internet Explorer را نصب کردم. یعنی اولین روز کاری سال جدید. به نظرم microsoft یک بار دیگر هنر طراحی نرم افزارش را نشان داده. هرچند خیلی از ویژگی‌های جدید IE از سایر مرورگرها اقتباس شده و این مساله بهانه کافی به منتقدان microsoft می‌دهد تا این شرکت را به کپی برداری متهم کنند و از ارزش‌های مرورگر جدید این شرکت کم کنند. به هر حال (به گمان من) در بین مرورگرهای اینترنتی حال حاضر، IE8 بهترین UI را دارد.  

از نظر فنی هم سرعت بارگذاری صفحات مطلوب است. نسخه  beta دارای اشکالات زیادی در نمایش صفحات بود که مقدار زیادی از آن رفع شده (نه کاملا).  

در نسخه جدید نحوه برخورد IE با Session ها کمی عوض شده که برای برنامه نویس‌ها دردسر ساز است (مثلا برای همین مسعود چنگیزی که حسابی از این بابت دچار مشکل شده). احتمالا تغییرات دیگری هم دارد که من هنوز متوجه نشده‌ام. 

راستش معمولا مرورگرهای مختلفی روی کامپیوتر من نصب است (به اقتضای کاری). مثلا همین الان IE6, Opera9.2, Opera9.5, firefox3 علاوه بر IE8 روی کامپیوترم نصب است. Google Chrome را هم تازگی‌ها امتحان کرده‌ام. ولی انتخاب اصلی من IE8 است. به شما هم پیشنهاد می‌کنم امتحانش کنید! 

IE8 را می‌توانید از اینجا دریافت کنید۱. 

 

پاورقی: 

۱. این نوشته آگهی بازرگانی نیست و Blogsky بابت آن از Microsoft پول نگرفته است. هر چند خیلی دوست داشتیم که اینطوری باشد!

یکشنبه 23 فروردین‌ماه سال 1388 @ 10:22 ب.ظ

شانس

 ریچارد وایزمن روانشناس دانشگاه هارتفوردشایر می گوید:

 

چرا برخی مردم بی وقفه در زندگی "شانس" می آورند درحالی که سایرین همیشه "بدشانس" هستند؟

 

مطالعه برای بررسی چیزی که مردم آن را "شانس" می خوانند، ده سال قبل شروع شد. می خواستم بدانم چرا بخت و اقبال همیشه در خانه بعضی ها را می زند، اما سایرین از آن محروم می مانند. به عبارت دیگر چرا بعضی از مردم "خوش شانس" و عده دیگر "بدشانس" هستند؟ آگهی هایی در روزنامه های سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس می کنند خوش شانس یا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگیرند. صدها نفر برای شرکت در مطالعه من داوطلب شدند و در طول سال های گذشته با آنها مصاحبه کردم، زندگی شان را زیر نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمایش های من شرکت کنند. نتایج نشان داد که هرچند این افراد به کلی از این موضوع غافلند، کلید خوش شانسی یا بدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است.

 

برای مثال، فرصت های ظاهرا خوب در زندگی را در نظر بگیرید. افراد خوش شانس مرتبا با چنین فرصت هایی برخورد می کنند، درحالی که افراد بدشانس نه.

 

با ترتیب دادن یک آزمایش ساده سعی کردم بفهمم آیا این مساله ناشی از توانایی آنها در شناسایی چنین فرصت هایی است یا نه. به هر دو گروه افراد "خوش شانس" و "بدشانس" روزنامه ای دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگویند چند عکس در آن هست. به طور مخفیانه یک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم که می گفت: "اگر به سرپرست این مطالعه بگویید که این آگهی را دیده اید 250 پوند پاداش خواهید گرفت." این آگهی نیمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسیار درشت چاپ شده بود. با این که این آگهی کاملا خیره کننده بود، افرادی که احساس بدشانسی می کردند عمدتا آن را ندیدند، درحالی که اغلب افراد خوش شانس متوجه آن شدند.

 

مطالعه من نشان داد که افراد بدشانس عموما عصبی تر از افراد خوش شانس هستند و این فشار عصبی توانایی آنها در توجه به فرصت های غیرمنتظره را مختل می کند. در نتیجه، آنها فرصت های غیرمنتظره را به خاطر تمرکز بیش از حد بر سایر امور از دست می دهند. برای مثال وقتی به میهمانی می روند چنان غرق یافتن جفت بی نقصی هستند که فرصت های عالی برای یافتن دوستان خوب را از دست می دهند. آنها به قصد یافتن مشاغل خاصی روزنامه را ورق می زنند و از دیدن سایر فرصت های شغلی بازمی مانند.

 

افراد خوش شانس آدم های راحت تر و بازتری هستند، در نتیجه آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند می بینند.

 

تحقیقات من در مجموع نشان داد که آدم های خوش اقبال براساس چهار اصل، برای خود فرصت ایجاد می کنند:
1- آنها در ایجاد و یافتن فرصت های مناسب مهارت دارند.
2- به قوه شهود گوش می سپارند و براساس آن تصمیم های مثبت می گیرند.
3- به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاقی نیکی برای آنها رضایت بخش است.
4- نگرش انعطاف پذیر آنها، بدبیاری را به خوش اقبالی بدل می کند.

 

در مراحل نهایی مطالعه، از خود پرسیدم آیا می توان از این اصول برای خوش شانس کردن مردم استفاده کرد؟ از گروهی از داوطلبان خواستم یک ماه وقت خود را صرف انجام تمرین هایی کنند که برای ایجاد روحیه و رفتار یک آدم خوش شانس در آنها طراحی شده بود. این تمرین ها به آنها کمک کرد فرصت های مناسب را دریابند، به قوه شهود تکیه کنند، انتظار داشته باشند بخت به آنها رو کند و در مقابل بدبیاری انعطاف نشان دهند. یک ماه بعد، داوطلبان بازگشته و تجارب خود را تشریح کردند. نتایج حیرت انگیز بود:

 

80 درصد آنها گفتند آدم های شادتری شده اند، از زندگی رضایت بیشتری دارند و شاید مهم تر از هر چیز خوش شانس تر هستند.

 

و بالاخره این که من "عامل شانس" را کشف کردم.

 

چند نکته برای کسانی که می خواهند خوش اقبال شوند: 

به غریزه باطنی خود گوش کنید، چنین کاری اغلب نتیجه مثبت دارد.
با گشادگی خاطر با تجارب تازه روبرو شوید و عادات روزمره را بشکنید.
هر روز چند دقیقه ای را صرف مرور حوادث مثبت زندگی کنید.
  

 

(برگرفته از ایمیل رسیده)