X
تبلیغات
رایتل
شنبه 28 مهر‌ماه سال 1386 @ 07:07 ب.ظ

وبلاگ چیه؟

چند سال پیش وقتی موج وبلاگ‌نویسی به ایران رسید، خیلی زود به آن علاقه‌مند شدم، آن هم نه فقط به عنوان یک وبلاگ‌نویس-که البته خودم هم جسته و گریخته می‌نوشتم- بلکه بیشتر از نگاه رسانه‌ای و روزنامه‌نگاری. این بود که مجله دنیای کامپیوتر و ارتباطات هم وبلاگش براه افتاد، و هم در پرداختن به موضوع وبلاگ و حمایت از آن همت خوبی به خرج داد و نتیجه‌اش شد دو دوره مسابقه وبلاگ‌های برتر فارسی، که البته دیگر ادامه نیافت و شاید بعدها فرصتی شود تا در باره خاطرات و اتفاقات آن روزگار بنویسم.

دکترشکرخواه آن موقع برایم ستون ویژه‌ای داشت که مرتب در باره وبلاگ می‌نوشت، و از جمله این مقاله «وبلاگ ها و ماهی‌ها؛ در فاصله آرزوها و تحلیل‌ها» به نظرم یکی از دلنشین‌ترین و خواندنی‌ترین یادداشت‌هایی بود که تا آن زمان در این باره دیده بودم، با این که پنج سال از نوشتنش می‌گذرد، هنوز هم تروتازه است. توصیه می‌کنم شما هم از دستش ندهید.

با این مقدمات می‌خواهم بگویم که در این چند سال که معمولا زیاد هم در فضای وبلاگ‌ها بودم و هستم، اما هنوز...خودم را کوچک‌تر از آن می‌دانم که یک وبلاگ‌نویس باشم...

اما حالا که مسعود خان چنگیزی دست ما را گذاشته توی حنا، ظاهرا دیگر به این مقام نائل می‌شویم.

 اما توی این وبلاگ از چی‌ها قرار است بنویسم؟ راستش موضوعات و ایده‌های زیادی هست، و حتما پیشنهادات شما هم به آن کمک خواهد کرد، اما عجالتا بنا به همان علاقه‌ام، بیشتر به موضوعاتی می‌پردازم که به خود «وبلاگ» مربوط است.


 چند نکته:

- البته منظور بنده اصلا این نبود که فقط و فقط در باره «وبلاگ» خواهم نوشت، مثلا شاید به مسئله رقابت خونین سرویس‌های وبلاگ فارسی و بحث شیرین آمار و... از این دست سوژه‌ها هم برسم؛ تا چه پیش آید.

- لطفا سؤالات و درخواست‌های فنی را با مسعود و مرتضی مطرح کنید، همه چیز زیر سر آنهاست.

- کاش می‌شد این بنر تبلیغاتی را که مثل خروس بی‌محل به وبلاگ ما هم راه پیدا کرده حذف کرد!

- من میونه چندان خوبی با نوشتن محاوره‌ای ندارم، پس هر کی با این مسئله مشکل داره، یا اون باید بلاگ‌اسکای رو ترک کنه یا حقیر!(به قول یکی از مقامات عالیه)

شنبه 21 مهر‌ماه سال 1386 @ 04:11 ق.ظ

دردسر وبلاگ نویسی

اول این که عیدتان مبارک!
بعد هم این که خدا از سر تقصیرات این مسعود نگذره. یکی نیست بگه آخه پسر تو نونت کم بود، آبت کم بود، وبلاگ مدیران راه انداختنت چی بود. داشتیم  بی دردسر زندگیمونو می کردیم. حالا هی باید بیاییم راجع به چیزهایی که نمی دونیم مطلب بنویسیم بعد هم مواظب باشیم یه وقت حرف بی ربطی نزنیم یا اینکه غلط املایی نداشته باشیم که پشت سرمون نگن طرف 20 سال درس خونده آخرش هم خرس رو با «ص» می نویسه.یا اینکه چیزی نگیم که باعث ناراحتی دیگران بشه. مثل همین شوخی که خودش توی یادداشت اولش کرده.

البته از حق نگذریم وبلاگ نویسی خوبی های زیادی هم داره اول اینکه آدم با خیلی ها ارتباط پیدا می‌کنه. الان هر چی فکر می کنم باقی خوبی هاش به فکرم نمی‌رسه ولی حتما خوبی های دیگه ای هم داره که این همه آدم و وبلاگ نویس کرده.

از این به بعد به امید خدا در این وبلاگ در خدمت شماییم. بیشتر راجع به بلاگ‌اسکای و مسائلش صحبت می‌کنیم ولی خیلی خودمون رو به این موضوع محدود نمی‌کنیم. به هر حال از این شاخه به اون شاخه پریدن تو ماهیت وبلاگ نویسیه. شما هم اگر نظر یا پیشنهاد یا هر حرف دیگه ای دارید از شنیدنش خوشحال می‌شیم. نظر کسی رو هم ممیزی(سانسور) نمی‌کنیم. موافق یا مخالف. مگر اینکه خیلی از چارچوب ادب خارج شده باشه.

بعدهم اینکه خانوم ها حرف های مسعود رو زیاد جدی نگیرند. دلیل حرف هاش به قول خودش آنتی‌فمینیستی یا این جور چیزها نیست. بین خودمون باشه، بنده خدا بدجوری از خانومش حساب می بره. می‌ترسه خانومش از وبلاگ نویسی منعش کنه. البته خودش منکر این قضیه‌ست. ولی منابع آگاه این موضوع رو تایید می‌کنند. شما هم به روش نیارید. ممکنه خجالت بکشه.
با آرزوی تندرستی و شادکامی شما.

چهارشنبه 18 مهر‌ماه سال 1386 @ 10:39 ب.ظ

بالاخره من هم وبلاگ نویس شدم !!!

فکر کنم حدود 5 سالی هست که از اولین کدی که برای بلاگ اسکای نوشتم میگذره. تا دلتون بخواد کد sql و vb و #c و javascript و css و html و .. برای سیستم بلاگ اسکای نوشتم ولی یک دفعه هم نشد بشینم یه مطلب برای وبلاگم بنویسم. البته اگر راستشو بخواهید من اصلا وبلاگ ندارم. هر وقت هم حرف از وبلاگ با دوستان یا همکارانم میشد و نظر من را درباره وبلاگ می خواستن میخندیم و میگفتم من نمی دونم ملت مگه کار و زندگی ندارن ( البته بلانسبت من و شما) که وبلاگ میزنن (به قول عزیزی ... برو بیل بزن که به جامعت خدمت برسونی). ولی از شما چه پنهون حسرت وبلاگ نویسی به دلم مونده بود ولی دیگه انقدر از این حرفها زده بودم روم نمیشد وبلاگ بزنم. خلاصه 10 روز پیش توی جلسات هفتگی مدیران بلاگ اسکای مطرح کردم که بابا ما با کاربرانمون ارتباط خوبی نداریم ما باید با کاربرانمون ارتباط بیشتری داشته باشیم و ... . خلاصه بعد از نیم ساعت صحبت تصمیم بر ایجاد این وبلاگ شد تا وسیله ای برای ارتباط بیشتری بین مدیران بلاگ اسکای و کاربرانش فراهم بشه (آرررررررررره؟؟؟) . البته تو اون جلسه تصمیم بر این شد که هر کسی از هر دری خواست صحبت کنه و محدودیتی تو مطالب این وبلاگ وجود نداره.
فعلا دیگه خسته شدم. برعکس تایپ انگلیسیم، تایپ فارسیم کنده. شاید هم یک دلیلی که تا حالا وبلاگ نویس نشدم هم همین بوده.

به قول اینها که تازه وبلاگ میزنن جون بچت نظر بذار اگه نظر نذاری دیگه نمینویسم... . در ضمن خانمها برای پستهای من نظر نذارن چون تایید نمیکنم برید برای آقای اروج زاده و توکلی نظر بذارید. نه که یک وقت فکر کنید از این تیپای مرد سالاری و آنتی فمینیسمی گذاشتم ها به نظرم ارزش نظرات خانمها اینقدر بالاست که باید با طلا نوشت قاب کرد نه اینکه برای پستهای من نوشته بشه (این آخری را با صدای الن دلون بخونید )


 

پی نوشت: جل الخالق ما که سر از کار این خانمها در نیاوردیم. خانمها نظر فرمودند که این مطلبی که نوشتی میخواستی ازش نتیجه عکس بگیری. مثلا یکی از خانمها فرمودند :

چون گفتین خانوما کامنت نزارن بهم برخورد !
البته فکر کنم این یه جور politic بود نه ؟ (چشمک)
چون اصولا ملت دوست دارن همون کاری رو بکنن که ازش نهی شدن ...
و البته در شان مدیر محترم نیست که عمداً بخواد سیل کامنت های خانم ها به طرفش سرازیر شه ... می فهمین که ؟...


یکی دیگه از خانمها هم که گفته بود شما اصلا با خانمها بدید و من را از وبلاگ گروهی تولد بلاگ اسکای حذف کردید عرض کنم بعد از اتمام تولد بلاگ اسکای عضویت تمام افراد از وبلاگ تولد بلاگ اسکای حذف شد و ربطی به بد بودن من با خانمها نداره